روح ولایت است.


اصلِ یقین

حاج حسین در این مورد می‌گوید: «علم الیقین، حق الیقین، اصل یقین.

ما باید هم علم به یقین داشته باشیم و هم اقرار به حقانیت آن کنیم. اما اصل یقین بالاتر از اینهاست. خیلی‌ها منکر حقانیت (حق الیقین) هم نیستند اما اصل یقین را ندارند. چون اگر یقین داشته باشند عمل می‌کنند. اغلب مردم اینجوری‌اند.

اگر به ولایت یقین داشته باشی امر ولایت را اطاعت می‌کنی نه امر خلق را. پس هنوز یقین ما مطلق نیست که امر خلق را اطاعت می‌کنیم.

چطور به یقین می‌رسی؟ باید بخواهی. چون خدای تبارک و تعالی می‌فرماید از من بخواه. تو اگر بخواهی باید تسلیم باشی تا به تو بدهد. ما تسلیم نیستیم. ما تسلیم خلق هستیم. خدا می‌فرماید «أدعونی» بیا تا بدهم. اما برای چه می‌گوید ما باید تسلیم باشیم؟ اگر تو تسلیم خدا شدی نشانه‌اش این است که تو تسلیم علی بن ابیطالب بشوی، تسلیم وجود مبارک امام زمان (عج)بشوی.

اما ما یکسره به قاضی می‌رویم. خیال می‌کنیم تسلیم هستیم. این تسلیم خیالی است. قرآن می‌فرماید: «هباءً منثورا»[1] فردای قیامت تمام اعمال را می‌بینی هباء منثورا است؛ یعنی به دست نمی‌آید. یعنی کارهایی کرده‌ای به غیر از أمر. برای اینکه اعمال به دست آیند باید با امر کار کرده باشی. اغلب مردم کارشان با امر نیست. کربلا و مکه و اغلب زیارت ها را می‌رود اما بی امر می‌رود. أمر، به تو جزا می‌دهد نه زیارت. زیارت، گاهی سیاحت است. سیاحت که جزا نمی‌دهد.

بشر باید سیر خلقتی داشته باشد. وقتی سیر کرد می‌بیند یک سَمْت، خلقت است یک سَمْت فراتر از خلقت. یعنی  حجّت . حالا این را یقین می‌کنیم. فقط حجت را  چیز می‌بینیم  ما بقی را ناچیز.

شما باید این سیر را داشته باشید. با این سیر، یقین می‌کنید. حالا این یقین، هم یقین به خداست و هم یقین به قرآن است. دیگر کسی را نمی‌بینید. اینطور که شدی دیگر باید به فکر فرمان بردن و اطاعت از امر باشید. همانطور که عبدالعظیم حسنی به امر امام بود حالا می‌فرماید: زیارت او مطابق زیارت امام حسین‏(ع) است»



[1] - فرقان / 23.

...