روح ولایت است.


شرط باقی ماندن در محدوده

بشر باید خودش را حفظ کند. چطور؟ مواظب باشد به ولایتش خدشه نخورد. شما باید نگهبان ولایت باشید، تا خدا نگهدار شما باشد. چرا دنبال خلق می‌روید؟! چرا هرجایی می‌روید؟! خودمان می‌خواهیم که می‌رویم. بشر در تمام خلقت به غیر از خدا و ائمه ‌طاهرین خواست دیگری نباید داشته باشد. چه می‌خواهید؟! شخص دارایی آمد و گفت می‌خواهم برای شما خانه‌ی بزرگی بخرم. گفتم آیا خانه‌ای سراغ داری که امیرالمومنین در آن آمده باشد؟ زهرای عزیز و امام حسین در آن آمده باشد؟ می‌خواهی چه خانه‌ای برای من بخری؟ اگر حقیقت داری مبلغی بده تا برای شخصی که خانه ندارد خانه‌ای تهیه کنیم. بلند شد و رفت. آمده و می‌خواهد مرا از کجا جدا کند؟! این‌ها با تمام رفاقتشان هنوز خیال می‌کنند که من اهل دنیا هستم.

شما باید تصرف ماورایی داشته باشید نه تصرف دنیایی. سلمان و اویس در محدوده هستند که تا حتی حیوان‌ها هم به امرشانند. این آقا رئیس فلان جا یا قاضی است، ما فوق‌ او با یک تلفن کنارش می‌زند اما محدوده که کنار نیست. دنیا به امر سلمان است. آن شکارها به امر او می‌آیند و آن‌ها راذبح می‌کند. از سنگها به امرش آتش بیرون می‌آید. بعد از این‌که شکارها را می‌پزد و می‌خورند باز دوباره به امر او زنده می‌شوند و می‌روند. هم جان می‌دهد و هم جان می‌گیرد.[1]چرا؟ کسی‌که کامل امر رااطاعت کند، امیرالمومنین علی یعسوب الدین، وصی رسول الله، از آنچه خودش دارد به او می‌دهد.

جهان اگر فنا شود علی به پاش می‌کند             جهان اگر به پا شود علی فناش می‌کند

اما به اذن خدا. اذن خدا، امیرالمومنین است. حالا او هم به سلمان اذن می‌دهد. شما هم باید در محدوده این‌طور باشید، دنیا به امر شما باشد نه شما به امر آن. دنیا پوشالی است واصلاً ادراک ندارد، چرا دنبالش می‌روید؟! کوه و دریا و زمین و آسمان که بد نیست، این‌که می‌گوید دنبال دنیا نرو یعنی دنبال اهل دنیا نروید. اهل دنیا بد است. آن دونفر یا هارون و مأمون و... اهل دنیا بودند. اهل دنیا، خلق پرور است و ولی‌کُش، دنیا خواه است نه ولی خواه. مگر هارون، موسی بن‌جعفر مارا نکشت؟! مگر مامون، امام رضای مارا نکشت؟ مگر آن‌ها امام حسین مارا نکشتند؟

دنیا، مسلمانی را کافر و کافری را مسلمان می‌کند، خلق باعث ضلالت بشر است اما ائمه برای هدایت بشر آمده‌اند. این‌که حضرت می‌فرماید: زیارت مومن مطابق با زیارت دوازده امام چهارده معصوم است[2]، به این دلیل است که آن مومن واقعی مانند ائمه مردم را هدایت می‌کند. خوشا بحالش که این‌همه به او درجه داده اند. او لحمک لحمی و دمک دمی شده، به اذن آن‌ها مثل آن‌ها شده. فرق مومن با ائمه اینست که آنچه را دارند، خدا به آن‌ها داده اما به مومن ائمه باید بدهند. اگر هم بخواهید یک قدری به این حرف یقین کنید مثالی می‌آورم: بلعم کسی بود که به او اجازه دادند، به آدم که می‌گفت سگ بشود می شد و به سگ که می‌گفت آدم بشود می شد، یعنی می‌تواند مردم را تغییر بدهد اما وقتی‌که متکبر شد به موسی نفرین کرد. وقتی‌که در محدوده هستی تو را محبوب قرار می‌دهند اما بلعم را چه چیزی قرار دادند؟ قرآن فریاد می‌زند بلعم بی‌دین از دنیا رفت، چون از محدوده خارج شد. باید امر موسی را اطاعت می‌کرد اما به او نفرین کرد. خدا نکند که ما از محدوده خارج شویم. کجا خارج می‌شوید؟ آن‌موقع که نستجیربالله به فرزند مردم یا به ناموس مردم نگاه بد بکنید. باید دروغ نگویید، خدعه نکنید، در اختیار امر باشید، امر بیهوده نکنید. هر کاری که خدا راضی است بکنید، آن‌وقت در محدوده‌اید.



[1] سلمان با گروهی از یاران خویش در جایی گرفتار گرسنگی شدید شدند. در آن حال آهویی را مشاهده کردند. سلمان آهو را فراخواند و به آهو گفت کباب شو تا برای رفع گرسنگی از تو استفاده کنیم. آهو با تقاضای سلمان کباب شد و همه از آن خوردند و سیر شدند. بعد سلمان به استخوانهای آن گفت به اذن خداوند حرکت کن. آهو حرکت کرد و راه بیابان را در پیش گرفت. اما این عمل موجب شگفتی همراهان شد. اما سلمان گفت هر کس اطاعت خداوند را کند، خداوند پاسخ آن را می دهد و دعای او را می پذیرد.  الدرجات الرفیع: ص 211

[2] امام صادق فرمود: هر کس برای رضای خدا برادر مومنش را زیارت کند، خدا می فرماید: پس مرا زیارت کردی و ثوابت بر من است و من برای تو ثواب کمتر از بهشت نپسندم.  اصول کافی: ج 4 ص 523

و نیز فرمود: هر کس نتواند به دیدار ما آید، دوستان خوب ما را زیارت کند که ثواب زیارت ما برایش نوشته می شود.  آداب معاشرت: ج 1 ص 228

...