روح ولایت است.


شرایط محدوده

شرایط محدوده اینست که دنیا و مردم دنیا به امر شما باشند نه اینکه شما به امر مردم دنیا باشید، در هر مقامی که می‌خواهد باشد. من برای هیچکس مقامی قائل نیستم مگر آن شخصی که در محدوده باشد. به تمام آیات قرآن وقتی‌که به چنین شخصی نگاه می‌کنم گویا تمام خلقت را می‌بینم. چرا؟ او در محدوده است. من محدوده خواهم نه نفر خواه. خود حضرت زهرا هم  به امیرالمومنین گفت: علی جان! چند روز است سلمان و اباذر و مقداد را ندیده‌ام، می‌خواهم آن‌ها را ببینم[1] اما به عمویش می‌گوید برو! چرا؟ امر خلق را اطاعت کرد. محرم، نامحرم می شود؛ نامحرم، محرم. شما هم اغلبتان مثل عباس، برو هستید! عباس در محدوده نبود که راهش نداد. در ظاهر گناهی نکرده بود! اما امر خلق را اطاعت کرد. ما هم اگر امر خلق را اطاعت کنیم از محدوده بیرون رفته‌ایم. عزیز من کجا طرف خلق می‌روید؟! پس محدوده بوده ما کمی محدوده را افشا کردیم. بیایید در محدوده قرار بگیرید تا دنیا به امر شما باشد. آصف در محدوده قرار دارد که به تخت بلقیس می‌گوید بیا! می‌آید، برو! می‌رود. شما اگر در محدوده باشید، حاکم هستید! و حکم می‌کنید. آصف حکم کرد. اما سلیمان نتوانست این کار را بکند. می‌ترسم بگویم که او کامل در محدوده نبود. چرا؟ گفت خدایا سلطنتی به من بده که به هیچ کس نه داده باشی و نه بدهی! نگفت محدوده را به من بده. حالا روزی را برای عبادت قرار داده و دستور می‌دهد که باد و جن و انس و ملک و طیور برایش خبر نیاورند تا بیتوته‌ای داشته باشد. همان‌موقع یک وزغ از پله‌های قصرش بالا می‌رود و می‌گوید: ای سلیمان! چه خبر است؟! من هر روز چند هزار ذکر خدا را می‌گویم، باز می‌بینم هنوز کاری نکرده‌ام، خودم را روی آب به مردن می‌زنم که یک حیوانی مرا بخورد و سیر شود. یک وزغ نصیحتش می‌کند.[2]کاش سلیمان گفته بود که خدایا من می‌خواهم در محدوده باشم. چرا؟ چون‌که سلیمان نتوانست امر کند تخت بلقیس بیاید، اما آصف امر کرد و تخت بلقیس را کمتر از طرفةالعینی آورد.



[1] القطره: ج 2، ص 420

[2] کتاب الزهد: ص 64

...



امیرالمومنین کفواً احد است.

زهرای عزیز و ائمه طاهرین یک نویدی داده‌اند که ما محدوده را افشا کنیم. در محدوده، محبوب خدا می‌شوید.[1] سلمان کسی است که پدرش هم مسلمان نبوداما خدا می‌گوید یا رسول‌الله سلام مرا به سلمان برسان.[2] اینست که می‌گویم در محدوده محبوب خدا می‌شویدچون ولایت به او تزریق شده است. تزریق یعنی امیرالمومنین را کفواً احد بدانیم. آن شخصی هم که در نخلستان به دیدن امیرالمومنین رفت و پیامبر فرمود اگر ثوابش را به جن و انس قسمت کنند تمام آن‌ها رستگار می‌شوند، ولایتش تزریقی بود. چون امیرالمومنین را کفواً احد می‌دانست یعنی احدی مثل علی نیست که دنبالش برود.اینکه حضرت می‌فرماید در آخرالزمان از هزار نفر یک نفر با دین از دنیا نمی‌رود[3]ما توجه نداریم که اگر امام‌زمان نباشد عالم فرو می‌ریزد و دنبال کسی به غیر از امام‌زمان می‌رویم. حالا عاق امام‌زمان هستیم و به زمان جاهلیت می‌میریم. در زمان جاهلیت بت پرست بودند و امام نداشتند. ما هم مصداق آن‌ها هستیم و امام‌زمان را فراموش کرده‌ایم، مگر این‌که دست از دنیا و لهو و لعب برداریم. آن‌ها بت می‌پرستیدند ما تلویزیون و ویدئو و ماهواره و... می‌پرستیم و از محدوده خارج شده‌ایم. (جگر من خون است، می‌خواهم در بیابان بروم و آنقدر گریه کنم تا کمی عقده‌ام سبک شود[4]). محدوده، یقین به امیرالمومنین است یعنی ایشان را کفواً احد بدانید.[5]عزیز من! مگر ما محدوده را می‌فهمیم!؟ توجه کنید که محدوده در تمام خلقت بوده اما نفراتش کم است. به تمام آیات قرآن راست می‌گویم: یک شب خواب دیدم که این خانه‌ها و بساط‌ها نیست و تمام زمین بیابان شده‌است و در وسط آن یک محدوده‌ای است. گویا دور صد یا دویست متر زمین را دیوار کوتاهی کشیده‌اند و اصحاب یمین آنجا بودند. آن‌ها فقط چهار یا پنج نفر بودند. اصحاب یمین در محدوده اند اما اصحاب شمال از محدوده خارج شده‌اند. شمال یعنی همیشه در حال این‌طرف و آن‌طرف رفتن و عوض شدن است مثل درختی که خیلی استقامت ندارد و باد به آن افضل است (کنار این درختها را چوبی می‌گذارند تا زمانی‌که رشد کند) اغلب این مردم اصحاب شمال‌اند. چرا؟ حضرت معصومه می‌فرماید:«زیارت می‌کنند قبر مارا اطاعت نمی‌کنند امر ما را». امر است که شما را نگه می‌دارد. مگر عباس عموی پیامبر نیست؟! چرا حضرت زهرا راهش نداد؟ امر نداشت. عزیز من! شما باید امر داشته باشید، این‌طرف و آن‌طرف نروید.



[1] پیامبر فرمود: خداوند می فرماید: به عزت و جلالم سوگند! آفریده ای نیافریدم که نزد من محبوب تر از بنده مومنم باشد.  بحار: ج 64 ص 76

[2] پیامبر فرمود: جبرئیل هر وقت به من نازل می شد امر می کرد سلام خدا را به سلمان برسانم.  خرائج راوندی، طبق نقل بیت الاحزان محدث قمی: ص 20

[3] دین و وجدان: ص 396

[4] رسول الله در حدیث طولانی که در مورد آخرالزمان در حجة الوداع ایراد کردند، فرمودند: در آن زمان دل مومن مانند سنگ نمک که در آب حل می شود، حل می شود. چون منکرات در برابر دیدگان خود می بیند و نمی تواند جلوگیری کند...  بحار: ج 6 ص 307

[5] امیرالمومنین فرمودند: من دروازه یقینم... من صاحب بهشتم... من شب قدرم... در آسمانها و زمین مورد ذکر هستم... من صاحب قرآنم...بله من همه اینها هستم و اکنون چه کسی مثل من است.  خطبه افتخار، بحار: ج 38 ص78، ج 39 ص 227

و در جای دیگر می فرماید: پس خوبان چگونه می توانند در کنار امام قرار گیرند؟ عقلها چه جایگاهی در برابر امام دارند؟ چه کسی توانسته امام را بشناسد و چه کسی را شناخته است؟ چه کسی امام را توصیف کرده است و چه کسی را توصیف کرده است؟ گمان کرده اند که این صفات در غیر آل محمد است؟ دروغ گفتند و قدمهایشان لغزید. پس احدی از مخلوقات با امام قابل مقایسه نیست.  بحار الانوار: ج 25 ص 170

...