روح ولایت است.


اغلب مردم نمی‌خواهند که امام را بشناسند.

یک قدری باید از دنیا فارغ شوید تا فرصتی پیدا کنید و در فکر پیشامدهای بعد از رسول‌الله بروید. مردم از اول نمی‌خواستند حقیقت را بفهمند چون‌که اگر بخواهند حقیقت را بفهمند رستگار و در محدوده‌اند. بعد از رسول‌الله به‌غیر از چهار یا پنج نفر، هفتاد هزار نفر در محدوده نبودند. به سی‌جزء کلام‌الله الان هم همین‌طور است. البته اگر آن‌زمان پنج نفر بودند جمعیت هم کم بوده، الان که جمعیت زیاد شده، محدوده هم رشد کرده است. اما کمتر کسی در محدوده است. چرا؟ چون شناسایی حقیقت جلوی آزادی مردم را می‌گیرد. چون مردم می‌خواهند آزاد باشند از محدوده خارج می‌شوند.

اغلب مردم نمی‌خواهند که امام را بشناسند. امام صادق گویا هزار یا چهارهزار شاگرد داشتند. جوان خوش‌رویی بنام هشام بود، که امام او را بسیار احترام می‌کرد. آن‌ها در این فکر بودند که امام صادق این جوان را برای زیبایی‌اش احترام می‌کند. چندین سال در درس امام آمده‌اند. هفتاد سال، هشتاد سال، نود سال، درس خوانده‌اند اما تمام آن‌ها امام را نمی‌شناختند و امام را خلق حساب می‌کردند. حضرت به علم امامت می‌دانست که در دل این‌ها چه می‌گذرد. روزی فرمود: فردا هرکدام شما جایی که کسی نباشد مرغی را کشته و بیاورید. تمام آن‌ها به‌غیر از آن جوان مرغ کشته آوردند. امام صادق به هشام گفت چرا امر مرا اطاعت نکردی؟! مگر من امام تو نیستم؟! گفت آقاجان شرط برای آن گذاشتید و فرمودید جایی که کسی نباشد. در خانه و شهر کسی بود، به بیابان رفتم، دیدم خدا مرا می‌بیند، تو که حجت خدایی می‌بینی، ملائکه آسمان، جن، همه مرا می‌بینند، جایی پیدا نکردم که کسی نباشد. حضرت فرمود من معرفت الله این جوان را می‌خواهم. تمام آن‌ها امام را نمی‌شناختند وخجل شدند. به تمام آیات قرآن ما هم در قیامت خجل می‌شویم، چون‌که امام زمانمان را نمی‌شناسیم و اصلا اعتنا نمی‌کنیم. هرکدام دنبال کار خودمان هستیم. مانند مردم آن زمان اصلاً در این فکرها و حرف‌ها نیستیم. آن‌ها اشجع درست کردند و دنبالش رفتند، خدا هم گفت مرتد و کافرند. حضرت هم می‌فرماید هرچیزی که در امم سابقه پیش آمده در آخرالزمان هم می‌شود.

...



چطور یقین داشته باشیم؟

یقین خیلی مهم است. امیرالمومنین خودش یقین است اما می‌فرماید: اگر تمام پرده‌ها از جلوی چشم من کنار برود به یقین من افزوده نمی‌شود.[1] امیرالمومنین یقین خداشناسی‌اش را می‌گوید، اما ما باید یقین به ولایت داشته باشیم. اگر یقین باشد تزلزل نداریم. چطور یقین داشته باشیم؟ خیلی آسان است، مثلا پدر شما به مکه رفته، شما منتظر چه کسی هستی؟ منتظر پدرت هستی! هر کس که بیاید تو منتظر پدرت هستی. یقین به امام زمان یعنی این‌که منتظر او باشید و دنبال کس دیگری نروید. نفس‌های تمام این عالم در قبضه قدرت ولی‌الله‌ الاعظم است، حالا تو بیشتر از او دلت می‌سوزد؟ کجا دنبال این و آن میروید؟ اگر منتظر هستید؛ ایشان هنوز نیامده است. از امام صادق سوال کردند آن منتقم آل محمد شمایی؟ حضرت فرمود من هم منتظرم.

شناخت، حرف است. شناخت باید با یقین باشد. یعنی امیرالمومنین را مطلق وکفواً احد بدانید، دنبال احدی نروید. اما شما کفواً احد نمیدانید ودنبال کس دیگری رفته و مشابه درست میکنید. مگر در جلسه بنی ساعده مشابه درست نکردند؟! خدا هم نمره بهشان داد و گفت: مرتد وکافرند. در مورد آخرالزمان هم می‌گوید: اگر یک نفر بادین از دنیا برود ملائکه آسمان تعجب می‌کنند. نماز و روزه و عبادات چیزی نیست، اهل تسنن هم بجا می‌آورند. اما چرا تأیید نیست و مذمت شده‌اند؟ چون علی ندارند. اگر علی داشته باشید مکه و عمره وزیارت شما قبول است. در جنگ صفین دست و پا و چشم می‌دادند، جهاد می‌کردند اما جهاد بی مقصد. چرا؟ امیرالمومنین را خلق حساب می‌کردند.

این‌همه که می‌گویم دنبال مردم نروید اصل این مردم را می‌دانم اما بیشتر شما خیلی اعتنا نمی‌کنید. یعنی صددرصد حرف مرا قبول ندارید. البته یک عده‌ای هستند که پنجاه یا هفتاد یا هشتاد درصد قبول دارند. خیلی کم سراغ دارم که صددردرصد قبول داشته باشد. این‌قدر که تاکید می‌کنم دنبال خلق نروید، هیچ کسی بغیر از خلق شما را گمراه نمی‌کند.[2]به این مردم آگاهی دارم یعنی یک اندازه‌ای آن‌ها را می‌شناسم اما نمی‌توانم افشا کنم.



[1] بحار: ج 4 ص 153، کشف الغمه: ج 1 ص 170 و ...

[2] پیامبر فرمود: خداوند این مردم را عذاب نمی کند مگر به خاطر گناهان کسانی که حق را در فضیلت علی و عترت او کتمان می کنند. و وای و وای بسیار بر آنان. آنها تحمل توان آتش را ندارند. امام علی، تالیف همدانی: ص 35

...



ادراک نجات علی‌ابن‌ابیطالب و امام زمان است.

مگر خدا برای ما چهارنفر شاخ شکسته کار می‌کند[1]؟! این‌که خدا می‌گوید: اگر به اندازه ثقلین عبادت کنید، علی را به «الْیوْم َأَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ» [2]نخواهی به عزت و جلالم می‌سوزانمت، فقط برای ما نیست. این خطاب به کل خلقت است، تا حتی به ملائکه‌ آسمان.[3] چرا؟ مگر آن چند ملک نبودند که راجع آدم اعتراض کردند و خدا به آن‌ها شهوت و غضب و طمع داد و به زمین فرستاد. حالا، هم زنا کردند، هم عرق خوردند، هم آدم کشتند. پس این ندا نه فقط به مایی که در این دنیای به منزله استخوان خوک در دهان سگ خوره‌دار هستیم، بلکه به کل خلقت است. اگر این را درک کردید، می‌فهمید که تمام این خلقت تا حتی عرش خدا و هرچیزی را که فکرش را بکنید اگر محبت علی نداشته باشد کسری دارد. تمام این‌ها باید امیرالمومنین را بخواهند، تا رفع کسری‌شان بشود.

حالا وقتی که این را فهمیدید راحت و آسوده می‌شوید، فکرت این‌طرف و آن‌طرف نمی‌رود که این آقا یا آن پرفسور یا آن دانشمند چه گفته است. دیگر تو واحد هستی من خودم همین‌طورم، راحت و آسوده‌ام و هیچ تزلزلی ندارم، حرف من در تمام این دنیا همین است که گفتم و حرف دیگری ندارم.

اگر ولایت به شما تزریق شده باشد این حرف‌ها درون شماست و قبول می‌کنید وگرنه والله بالله قبول نمی‌کنید. ما همه چیز داریم، مکه،کربلا، نماز، روزه، عبادت...، اما ادراک نجات نداریم. ادراک نجات علی‌ابن‌ابیطالب و امام زمان است.[4]کجا ادراک نجات دارید؟ آن‌موقع که از محدوده خارج نشوید! یکی از شرایط خارج نشدن از محدوده اینست که باید محبت دنیا نداشته باشید وگرنه در آن موقت هستید. مثل شیطان که از عرش خدا بیرونش کردند. به محدوده باید یقین داشته باشید، شیطان یقین نداشت بیرونش کردند.



[1] امام باقر فرمود: بعد از این خورشید، چهل خورشید دیگر وجود دارد که فاصله هر خورشید با خورشید دیگر چهل سال است و در آنجا مخلوقاتی وجود دارند که نمی دانند خداوند آدم و ابلیس را آفریده است و الهام شده اند در هر لحظه به ما محبت داشته باشند و دشمنان ما را دشمن بدارند.  بحار: ج 27 ص 45

[2] المائدة/3

[3] امیرالمومنین فرمود: من حجت خدا بر مخلوقات او هستم اعم از آسمان‌ها و زمین. و در آسمان هیچ فرشته ای قدم از قدم برنمی دارد مگر با اجازه من.  مشارق الانوار: ص 691

[4] امیرالمومنین فرمود: هر کس هلاک شد، به خاطر  ما هلاک شد و هر کس نجات یافت به خاطر ما نجات یافت.  خطبه تطنجیه ، معجم احادیث الامام المهدی: ج 3 ص 27

...