روح ولایت است.


غریبی امیرالمومنین قرآن ناطق

من می‌خواهم یک قدری خودمان و مردم را فاش کنم. (من دیگر آخر عمرم است، تمام رفقایم را خدا برده، مرا نگه‌‌داشته این حرف‌ها را به شما بزنم) مگر ما امیرالمومنین را قبول داریم؟ یا خدا را قبول داریم؟ الان اغلب مردم کار‌ی که به میلشان است می‌گویند امام رضا گفته است، امام حسین گفته است، امیرالمومنین گفته است، وگرنه دنبال میل خودشان می‌روند. اینست که می‌گویم صددرصد قبول نداریم. اگر می‌گویم دنبال خلق نروید، دنبال خلق رفتند که این فجایع بوجود آمد.

دوچیز است که مرا آتش زده است و همیشه ذاتاً می‌سوزم[1]. به دین و آیینم قسم! هیچ‌کس و هیچ‌چیزی نمی‌تواند درد مرا دوا کند مگر رجعت بیاید و احقاق حق شود تا خوشحال شوم. همان‌طور که باید ولایت تزریق شود، سوختنِ توهین به ولایت هم باید به ما تزریق شود. اینکه حضرت می‌فرماید: یا جدّا گریه می‌کنم اشک چشمم تمام شود خون گریه می‌کنم، از برای اسیری عمه‌ام زینب، مصیبت امام حسین به امام زمان تزریق شده، به شما چه چیزی تزریق شده است؟!

به گفتن و تظاهر نیست. الان این مسجد جمکران مطابق میل ما شده که این‌همه جمعیت می‌آید و گرنه زمانی بود که یک نفر هم آن‌جا نمی‌آمد. الان چه خبر شده؟ زن و مرد قاطی‌اند! می‌گویند و می‌خندند و خوش‌اند... حج عمره هم همین‌طور است! یک مستحب به‌جا می‌آورید چقدر چشمتان به نامحرم می‌افتد؟! به تمام آیات قرآن من از سفرهایی که به مشهد رفته‌ام توبه می‌کنم، در صورتی‌که در جاده به یک قهوه‌خانه هم نرفتم، اما بالاخره در رفت و آمد چشم آدم به نامحرم می‌افتد.

مرجع تقلید ما دل ما شده، نه امام زمان! مرجع ما باید امام زمان باشد، مرجعی که خدا معلوم کرده است. الان هم مثل آن زمان است، در جنگ صفین یک طرف معاویه است که غاصب بودنش معلوم بود (ابوسفیان بعد از رسول‌الله به مدینه رفت، و به دومی گفت: چقدر پیامبر تعریف زهرا را کرده، چرا زهرا را زدی؟ چرا این کارها را می‌کنی؟ دومی گفت: تو چیزی نگو من پسرت معاویه را والی شام قرار می‌دهم. ابوسفیان هم شترش را سوار شد و برگشت. امام حسین هم در جواب والی مدینه که می‌خواست از ایشان برای یزید بیعت بگیرد همین جواب را داد که معاویه کسی است که خلیفه غاصب، او را والی قرار داده است.) طرف دیگر به حساب خودشان لشگر امیرالمومنین هستند و می‌دانند که معاویه این‌قدر بد است. وقتی‌که لشگر معاویه درحال شکست خوردن بود عمروعاص گفت قرآن‌ها را بر سر نی کنید (تمام آن‌ها مانند اهل تسنن، قرآن همراهشان داشتند، قرآن را قبول دارند اما قرآن ناطق[2] یعنی امیرالمومنین را قبول ندارند). لشگر خود امیرالمومنین گفتند ما با قرآن جنگ نداریم، حضرت فرمود: انا قرآن الناطق، من قرآن ناطق‌ام، آن‌ها کاغذ و قلم است. آن‌ها را بزنید.در رکاب امیرالمومنین دست و پا و جانش را می‌دهد اما یقین به ولایت ندارد و ایشان را خلق حساب می‌کند. چقدر امام را نمی‌شناسند؟ یا علی! به مالک بگو برگردد، اگر جنگ را تمام نکند ترا می کشیم (دو جا شمشیر بالای سر امیرالمومنین گرفتند، یکی اینجا بود یکی هم در مسجدالنبی، وقتی‌که می‌خواستند از امیرالمومنین بیعت بگیرند. عده‌ای می‌گویند علی با اولی بیعت کرد اما در کجای دنیا و تاریخ داریم که طناب به گردن کسی بیاندازند و شمشیر بالای سرش بگیرند تا به زور بیعت کند؟![3]هم در صفین و هم بعد از رسول‌الله، نمازخوان‌ها، روزه‌گیرها، حج بروها، نمازشب خوان‌ها، الغوث‌گو‌ها، عبادتی‌ها، جهادبروها، اصحاب رسول الله این کار را کردند. اصحابی که پیامبر را نشناختند، چون امر پیامبر امیرالمومنین است. اصلا شناخت ائمه، اطاعت امر آن‌هاست، اگر امر آن‌ها را اطاعت کردیم شناخت داریم. آن‌ها دنبال خلق رفتند و امر ائمه را اطاعت نکردند که این‌همه فجایع به وجود آمد). حضرت به مالک گفت برگرد! گفت: علی جان! معاویه پایش در رکاب است و دارد شکست می‌خورد. حضرت فرمود مالک اگر می‌خواهی مرا زنده ببینی برگرد. لشگر خود امیرالمومنین می‌خواهند علی را بکشند(اغلب مردم همین‌طورند). گفتند باید علی و معاویه کنار بروند! ما حکم قرار می‌دهیم، امیرالمومنین گفت: مالک را هم جزو حکم قرار دهیدگفتند نه. مالک با تو هماهنگ است. تمام این‌ها دنبال خلق‌اند، دنبال امیرالمومنین که نور خداست و خلق نیست نمی‌روند. حَکَم و شُور را خلقی کردند نه امری. حرف امیرالمومنین را عمل نکردند و خودشان حکم معلوم کردند. عمروعاص و ابوموسی اشعری را حکم قرار دادند. (ابوموسی اشعری اعجاز داشت، در تمام کوفه به عبادت و خوبی معروف بود). به لشگر گفتند آیا ما را قبول دارید؟ همه گفتند آری! عمروعاص به ابوموسی گفت: تو چندین سال دنبال رسول‌الله بودی و از اصحاب او هستی، اول تو بگو. (توجه کنید که چه می‌گویم، آیا می‌فهمید؟ ابوموسی اصحاب رسول الله است!) بالای منبر رفت و گفت: همان‌طور که انگشترم را در می‌آورم علی را خلع می‌کنم و خودم را بجایش نصب می‌کنم (مرد نادان! تو نور خدا هستی؟! تو حجت خدایی؟![4] اگر تو نباشی عالم فرو می‌ریزد؟! آیا تو زبان تمام این خلقت را میدانی؟![5]الیوم اکملت لکم دینکم درباره تو نازل شده؟! تو وصی رسول‌الله‌ای؟! مردم، خلق‌بین و عبادت‌بین تو را برانگیخته کرده‌اند.).بعد از آن عمروعاص بالای منبر رفت و گفت من علی و ابوموسی را خلع کردم و معاویه را نصب کردم. همه کف زدند و قبول کردند. عزیز من بفهم که کجا می‌روی، برگرد!

ترسـم که به کعبـه نرسـی اعـرابی         این ره که تو می‌روی به ترکستان است

غریبی امیرالمومنین اینست. وگرنه علی که غریب نیست. امیرالمومنین خلقتی را بوجود می‌آورد. برای نجات مردم در بین آن‌ها آمده[6] ولی قبول نمی‌کنند. به تمام آیات قرآن اغلب این مردم مانند آن‌ها هستند. باز هم دنباشان برو! هیچ گناهی بدتر از این نیست که دنبال خلق بروید. البته خلقی که از خودش حرف بزند. آن‌ها هم از خودشان حرف زدند و خلیفه درست کردند. این‌را می‌گویم که کسی به من اعتراض نکند، دنبال سلمان رفتن منع نشده، می‌گوید سلمان منا اهل‌البیت، دنبال اویس، اباذر و مقداد رفتن منع نشده. الان هم افرادی مانند آن‌ها هست اما باید شناسایی داشته باشیم. خصوصیت آن‌ها اینست که در محدوده باشند و خلق‌خواه و خلق پرست نباشند، کجا دنبال هرکسی می‌روید؟!

در مورد امام حسین هم همین‌طور بود، هفتاد هزار نفر دنبال آن دو نفر رفتند. همان هفتاد هزار نفر آمدند و امام حسین را شهید کردند. عزیز من تو کجایی؟ این‌همه که می‌گویم دنبال خلق نروید الان افشا کردم. ضرر دنبال خلق رفتن اینست که دین شما را می‌گیرد. خسرالدنیا والاخره از دنیا می‌روید. برو کنار! کاسب! برو دنبال کاسبی‌ات. دانشجو، دکتر، مهندس دنبال کار خودتان بروید. چه‌کار به جامعه دارید. عزیز من برو کنار. چرا؟! این مردم امام زمان را قبول دارند اما دنبال کسی می‌گردند که مثل او باشد. به تمام آیات قرآن! سی یا چهل درصد حرف‌ها را گفتم، مابقی آن‌را نمی‌توانم بگویم. به تمام آیات قرآن نمی‌توانم بگویم. امروز آدم حرفش را به خوب‌ها نمی‌تواند بزند، بدها که بدند، چون‌که هنوز خوب‌ها دست از خلق برنداشته‌اند و پیرو آن‌ها هستند. یعنی ولایت به آن‌ها تزریق نشده و نمی‌فهمند. اگر شده بود می‌فهمیدند ودنبال خلق نمی‌رفتند.



[1] امام رضا فرمود: ای پسر شبیب! اگر شاد می دارد تو را که در درجات بهشت با ما اهل بیت باشی، محزون شو به جهت حزن و اندوه ما و فرحناک شو به جهت شادی و فرح ما. امالی شیخ صدوق: ص 192 و عیون اخبار الرضا: ج 1 ص 299

[2] پیامبر فرمود: خداوند عزوجل قرآن را بر من نازل کرد و علی نماینده آن است. هر کس علم قرآن را از غیر علی بجوید، دچار لغزش می شود. بحار الانوار: ج 23 ص 153

[3] کتاب سلیم بن قیس: ص 565

[4] قال الصادق: «الحجة قبل الخلق و مع الخلق و بعد الخلق».کمال الدین: ج 1 ص 221 باب 22

[5] امیرالمومنین فرمود: من به همه حیوانات و زبان پرندگان علم دارم. بحار: ج 39 ص 347

[6] امیرالمومنین فرمود: ...علم آنچه که تاکنون اتفاق افتاده و آنچه که تا قیامت اتفاق خواهد افتاد خدا به من داده است. محاسبه کننده اعمال مخلوقات من هستم. من در عالم ازل از ارواح تعهد گرفتم و من بودم که در آنجا به دستور خدای قیوم ازلی ندا دادم: الست بربکم. من مخلوقات را نزد خداوند محشور می کنم. من مردم را دوباره ایجاد می کنم. من نور خدا هستم که خاموش نمی شود... خطبه افتخار، بحار: ج 38 ص 78، ج 39 ص 227

...



غریبی امام رضا

اغلب مردم اگر ائمه طاهرین مطابق میل‌شان باشد قبول دارند. ما هم مانند آن‌ها هستیم. اغلب مردم عقیده دارند غریبی امام رضا برای اینست که از مدینه به ایران آمده و تنهاست، اما این درست نیست! غربت امام رضا اینست که حرفش را قبول نمی‌کردند. چه کسانی؟! بیشتر امام‌زاده‌ها هم جزو همان مردم بودند. توهین و جسارت از این بدتر نیست که جوادالائمه را به فرزندی حضرت قبول نداشتند. می‌خواهم افشا کنم که اغلب مردم حتی بیشتر امام‌زاده‌ها آن‌طرفند. چرا؟ خود امام صادق می‌فرماید: نسب ما شرط نیست ولایت ما شرط است.[1] حالا این‌ها که قوم و خویش‌های امام رضا بودند این‌را نفهمیدند. وقتی یاد آن می‌افتم جگرم می‌سوزد، گویا امام رضا را می‌بینم، مردم و امام‌زاده‌ها را هم می‌بینم. حرف یک کف‌شناس را قبول کردند اما از امام قبول نکردند. امام رضا و جوادالائمه را به بیابان برده و یک بیل به دستشان داد که زمین را بشکافند. بعد گفت که او فرزند امام است. حالا امام‌زاده‌ها قبول کنند.[2]ماهم مثل آن‌ها هستیم. مگر امام زمان را می‌شناسیم؟ امام زمان گفته بدچشمی نکن، خدعه نکن، معامله ربوی نکن، دروغ نگو، کسی را به غیر خدا نخواه، دنبال خلق نرو... آیا ما به امر امام زمان هستیم؟ اطاعت امر امام، شناخت امام است. ما که امر امام زمان را اطاعت نمی‌کنیم، او را نمی‌شناسیم پس می‌میریم به زمان جاهلیت. درباره‌ی مردم آن زمان گفت مرتد و کافرند، برای این زمان می‌گوید از هزار نفر یک نفر با دین از دنیا نمی‌رود.



[1] قال الصادق: «ولایتی لعلی بن ابی طالب احب الی من ولادتی منه. لان ولایتی له فرض و ولادتی منه فضل» امام صادق فرمود: ولایت علی بن ابی طالب در نزد من محبوب تر است از آنکه من از نسب اویم. زیرا ولایت او فرض و واجب و نسب از او فضل است. بحار: ج 39 ص 300

[2] مناقب: ج 4 ص 387

...