روح ولایت است.


تو باید محرم حضرت زهرا بشوی!

در سفری که به مشهد می‌رفتم ماشین در کنار قهوه‌خانه‌ای توقف کرد، من به آنجا نرفتم اما یک دفعه دیدم دو یا سه اتوبوس همان‌جا ایستادند و از داخل آن‌ها دخترهای یک مُهره پایین پریدند و مهمان‌خانه را پر کردند، چندین جوان هم با آن‌ها بودند، سوال کردم این‌ها کجا می‌روند؟ گفتند اردو! این‌ها دختر چه کسانی هستند؟! دختر نصاری! یا ارمنی‌ها یا یهودی‌ها هستند یا اینکه دختر توست آقا؟! اسلام حقیقی به تو می‌گوید: اگر برای عائله‌ات کار کنی شاربت عرق کند جزو شهدایی. خانمت هم که به امر توست، جزو شهداست. اما در خانه بنشیند و اردو نرود. اینست که می‌گوید در آخرالزمان اگر یک نفر با دین از دنیا برود ملائکه آسمان تعجب می‌کنند.

بی‌عفتی و بی‌عصمتی تمام این دنیا را گرفته است[1]. چطور؟ چون‌که امر حضرت زهرا را اطاعت نمی‌کنید. حضرت زهرا نشسته بود، شخص نابینایی وارد شد، حضرت از آنجا رفت. پیامبر فرمود اینکه نمی‌بیند؟! گفت پدرجان! خودت گفتی که نامحرم بویی دارد که از آن بو استشمام می‌کند. انگار صیغه محرمیت خوانده‌اند، همه با هم محرم شده‌اند، اینجا بهشت شده است! الان چه کسی نامحرم‌ است؟! تو باید محرم حضرت زهرا بشوی، محرم امام حسین و ائمه طاهرین بشوی، محرم چه کسی شده‌ای؟! حضرت زهرا عمویش عباس را راه نداد اما سلمان و مقداد را چهار روز ندیده است، می‌گوید علی‌جان! بگو بیایند تا ببینمشان. به عمویش گفت چرا رفتی؟ من هم فریادم مثل حضرت زهرا اینست که نروید. مگر عباس عرق خورد یا شراب خورد؟ نه، به حرف خلق رفت. من هم می‌گویم به حرف خلق نروید. حرف من حرف حضرت زهراست. آیا می‌فهمید یا نه؟! عباس گفت من مَحرم تو هستم! حضرت فرمود: وقتی‌که به حرف خلق رفتی نامحرم شدی. ما چکاره‌ایم؟ ما به حرف چه کسی هستیم؟! بترسید از آن‌که حضرت زهرا به ما راه ندهد. به سی جزء کلام‌الله زهرای عزیز دست به دست من داده، کجا دستش را به شما بدهد؟! دستی که به پیچ تلویزیون و ویدئو و ماهواره بخورد به دست حضرت زهرا نمی‌خورد. دست شما باید به دست شیطان بخورد و او هم بگوید ای بنده من! تشکر می‌کنم که امر مرا اطاعت کردی! اغلب مردم همین‌طورند، حضرت زهرا راهشان نمی‌دهد شیطان هم از آن‌ها تشکر می‌کند. کجایید عزیزان من! نگاه در فضای این عالم کنید و این حرف‌ها را لمس کنید.

اغلب ما به‌جای اسلام حقیقی اسلام سر خودی داریم. بعد از رسول‌الله طرفداران آن دو نفر هم اسلام سرخودی داشتند. یعنی سر خود جلسه بنی‌ساعده را بوجود آوردند. ما چکاره‌ایم؟! مگر می‌توانم بگویم؟! با غصه، با دل پر خون، با چشم گریان می‌گویم که نمی‌توانم افشا کنم. شما خودت بفهم که من چه می‌گویم! عزیزان من کجا می‌روید؟!

 

صـد بار بدی کردی و دیـدی ثمــرش را       

خوبی چه بدی داشت که یک بار نکردی؟!

صدها چراغ دارد و بیراهه می‌رود         بگذار تا رود و بیند سزای خویش



[1] پیامبر به سلمان فرمود: ای سلمان! در آخرالزمان پرده های ناموس پاره شود و محرم و نامحرم از بین می رود. بحار: ج 6 ص 307

...