روح ولایت است.


کرامت و امتحان

البته باید توجه داشت آنچه که بلعم داشت کرامت نبود. اینکه به آدم بگوید سگ شو، بشود، این کرامت نبود؛ امتحان بود. کرامت، دادنی است؛ امتحان دیدنی است. کرامت آن است که به سلمان می‌دهد. اما نه به ابولهب که پیامبر(ص) می‌بیند زمینه ندارد. عموی پیامبر است اما خدا می‌گوید تبت یدی ابی لهب مگر پیامبر بخل داشت؟ می‌بیند زمینه نداشت. ابولهب تسلیم نبود، می‌گوید چرا جبرئیل به من نازل نمی‌شود. تازه با این کارش می‌خواهد نبوت کند نمی‌خواهد اطاعت کند. توجه کنید شما اینطوری نباشید.
خداوند، کرامت را خودش یاری می‌کند. کرامت از او جاری است. اما در مورد بلعم امتحان بود. به طلحه و زبیر هم می‌گوید سیف الله... . اینها هم کرامت نیست، اینها امتحان است. این عنایتی که خدا کرده درست است اما همیشه دعا می‌کنیم خدایا ما از امتحان سربلند در بیاییم.
کرامت، خواست است. کرامت تزریق شدنی است. اما امتحان تزریق نشده است. اگر تزریق بشود درست است. به بلال، آن غلام سیاه، تزریق شده است. آنچه که بعد از پیامبر به او وعده داده شد تغییر نکرد. وعدۀ خانه و بهترین زنها و... به او داده شد که بعد از پیامبر هم اذان گفتنش را ادامه بدهد اما نگفت. می‌گوید اذانی که باد به پوست تو بیفتد نمی‌گویم.
عزیز من، اگر شیعه هستی باید به تو هم تزریق بشود. حوادث دنیا تغییرت ندهد. مثل بادی که گذران است حوادث هم باید نزد تو گذران باشد نه اینکه قبولشان کنی. ما اغلب قبول می‌کنیم. تزریق؛ یعنی در تمام ذرات وجودِ تو، و روح تو اثرکند. عضو تو می‌شود. عضو روحت می‌شود. 
حالا اگر ثابت شد ولایتتان در قلبتان نفوذ کرده است این نفوذ خیلی مهم است اگر نفوذ کرد، این نفوذ خودش ولایت است. ولایت ابداً گول نمی‌خورد. امّا اگر نفوذ نکند خودت خدشه به ولایت می‌زنی؛ پس نفوذ یعنی تزریق .»
اما امتحان، موقت است. البته این هم به این سادگی¬ها نیست. باید از امتحان‌ها درآیی. والاّ هفت میلیون جمعیت رفتند آن طرف، امّا بلال نرفت. این از اول به او تزریق شده بود.

...