روح ولایت است.


کمال، کلِّ کمال

یک کمال داریم، یک کلّ کمال؛ کمال یعنی این که یک افتخار دنیایی و خلقی پیدا کنیم مثلاً شغل مناسبی انتخاب کنی که موجب افتخار خود و خانواده‌ات باشد، نه اینکه باعث سر شکستگی آنها باشی. اما کلِّ کمال این است که شما همة افتخارات دنیایی و خلقی خود را در اختیار امر بگذارید؛ یعنی ولی الله الاعظم. امام زمان(عج)  اگر غایب است، احکام که غایب نیست، قرآن که غایب نیست، حدیث و روایات که غایب نیست. امام زمان(عج)  که تشریف می‌آورد می‌فرماید: منم نوح، منم آدم؛ یعنی آن چیزهایی که اینها گفتند می‌گویم؛ اما یک عده‌ای می‌گویند دین تازه‌ای آورده است.

پس اگر سواد در اختیار امر نباشد فقط یک برتری به خلق است. ما می‌گوییم سوادشان را در اختیار امر بگذارند و از خودشان حرف نزنند. خدای تبارک وتعالی به پیامبر(ص) می‌فرماید اگر از خودت حرف بزنی رگ دلت را قطع می‌کنم.[1] حالا اگر همین افتخارِ خلقی را در اختیار امر بگذارد، نجاتش می‌دهد و الّا تکبّر هم می‌آورد، خودخواهی هم می‌آورد. بی‌روایت حرف نمی‌زنیم. آنجا که امیر المؤمنین‏(ع) به کمیل می‌فرماید: اعضا و جوارحت را نزد خدا بگذار، یعنی دست و پایت در اختیار امر باشد. حالا همه چیز شده‌ای و الّا همان کلام و فلسفه و جغرافیا هستی.»

پس متوجه شدیم که از نظر اهل تفکر و صاحبان خرد، عالِم، نشانه‌هایی دارد که با استفاده از آن نشانه‌ها نمونه‌هایی از هر یک عنوان می‌کنیم. ابتدا، نمونه‌ای از علمای قلّابی ذکر می‌کنیم:

مثلاً ابوحنیفه که فرقه‌ای به نام حنفیه در زمان امام صادق‏(ع) درست کرده بود، عصای امام صادق‏(ع) را به عنوان یادگار پیامبر(ص) می‌بوسد که حضرت می‌فرماید چرا این دست را نمی‌بوسی، که از گوشت و پوست و خون پیامبر است؟

این شخص، زاهد است. اهل عبادت است، پیشانی‌اش پینه دارد، حدیث و روایت می‌گوید. اما امام صادق‏(ع)راجع به او می‌فرماید: «اگر این شخص درون خانه‌اش می‌نشست خیلی برای او بهتر بود از اینکه به خیال خودش دارد خدمت به دین می‌کند. در این صورت مردم می‌گشتند و ما را پیدا می‌کردند و با حقیقت دین آشنا می‌شدند.»

اما این شخص راه خلق‌الله را دارد می‌بندد، راهزنی می‌کند، و بعد هم حضرت می‌فرماید: این شخص حتی به یک حرف از کتاب ما هم عالِم نیست.

و واقعا اگر عالم بود آیا با حضور امام صادق‏(ع)، خودش را رئیس یک مذهب معرفی می‌کرد؟ این از نادانی و جهالت اوست.



[1] - حاقه/ 46 ـ 44.

...