روح ولایت است.


فاطمه(س)؛ یعنی عظمت

اگر ائمه(علیهم السلام)، فاطمه(س) را حجت خود معرفی می‌کنند یکی از این جهت است که مقدّرات محکمی را که هیچ کس نمی‌تواند تغییر بدهد، فاطمه تغییر می‌دهد. بداء، اسیر نگاه فاطمه(س) است. تقدیر و سرنوشت، اسیر پنجۀ قدرت فاطمه(س) است.

فاطمه(س) یعنی عظمت، فاطمه(س) یعنی قلم تراش؛ قلمی که بر لوح می‌نویسد؛ قلم و نوشتاری که خدای فاطمه(س) به آنها قسم می‌خورد: «نون و القلم و ما یسطرون».

بنابراین فاطمه(س) ضربه می‌خورد، استخوانش بین در و دیوار می‌شکند، فرزندش شهید می‌شود و آن‌ها همه می‌شود تا شیعه توان پیدا کند ارکان سنگین‌ترین فتنه‌ها را در هم بکوبد و قدرتی به شیعه دهد که از هزار ماه عبادت بالاتر رود و  نیز فتنه‌های صاحبان اسم اعظم و قدرت­های تصرف باطنی را خنثی کند.

اما آیا ما شیعه‌ایم؟ آیا ما فاطمه(س) داریم؟ آیا رنجاندن ما نیاز به اسم اعظم دارد چه چیزهایی ما را به زنجیر می‌کشد؟

ما فاطمه(س) نداریم. ما فاطمه(س) نداریم که هر بی‌سر و پایی با قدرت باطنی‌اش ما را سرگردان می‌کند. اصلاً آیا سرگردان کردن ما نیاز به تصرفات باطنی دارد؟ ما با یک هوا، یک هوس، یک تصویر، یک صحنة ماهواره عاجز و درمانده می‌شویم. ما فاطمه(س) نداریم.

حالا مِشکی هم می‌پوشیم ، سینه هم می‌زنیم ، گریه هم می‌کنیم، زیارت هم می‌رویم، خرج هم می‌دهیم.

اگر بخواهی پرچم عزت بر عرش بزنی و بر همۀ ملکوتیان فخر کنی، اگر بخواهی از عرش خدا مرحبا بگیری، اگر بخواهی قلم باشی تا بر سرنوشت بشریت تاثیر بگذاری تا خدا به تو قسم بخورد، باید فاطمه(س) داشته باشی.

بر آستان جانان گر سر توان نهادن

                          گلبانگ سر بلندی بر آسمان توان زد

...