روح ولایت است.


نور شیعه

گفتیم که ائمه‌طاهرین اختیار تام دارند و از آن اختیار به متقی و به آن‌هایی که در محدوده هستند می‌دهند.[1] بیایید کاری کنید که در محدوده باشید تا به شما هم اجازه بدهند. آن‌وقت محبوب خدا می‌شوید. به ابراهیم داده است که سلام‌الله علیه شد. چرا ابراهیم در میان انبیا برتری دارد؟ چون شیعگی‌اش امضا شد[2] و سلام‌الله علیه شد. سلمان هم سلام‌الله علیه است. رفقای عزیز ممکن است که شما هم مانند آن‌ها بشوید اما باید دست از دنیا و اهل دنیا بردارید یعنی دنیا را سه طلاقه کنید. دنیا خیلی خودش را وجیه کرد و سراغ امیرالمومنین آمد، حضرت گفت ای دنیا برو! من تو را سه طلاقه کرده‌ام، اصلا نمی‌توانم تو را بگیرم.[3] کسی که در محدوده است باید مانند امیرالمومنین دنیا را سه طلاقه کند. شما در محدوده، دیگر به حرف خلق و بدعتگذار و کسی که از خودش حرف می‌زند نمی روید.

برو ای گدای مسکین در خانه علی زن         که نگین پادشاهی ز کرم دهد گدا را

عزیز من! درِ خانه‌ی امام زمان برو که تمام حاجت‌هایت را برآورده کند. بیا تا به تو هم اختیار بدهد. شیعگی و اختیار تام را انبیا هم ندارند. چون وقتی قوم موسی می‌خواستند خدا را ببینند، هفتاد نفر از بزرگان آن‌ها، با موسی به کوه سینا آمدند. نوری تجلی کرد و به کوه سینا خورد (انعکاس آن نور به آن‌ها خورد نه خود نور!) موسی غش کرد و آن‌ها مردند. بعد از مدتی موسی به هوش آمد و گفت خدایا تا حالا که از این‌ها کسی را نکشته بودم حرفم را قبول نمی‌کردند، حالا که بزرگانشان هم کشته شده‌اند. خدا فرمود: دعا کن زنده می‌شوند. بعد از این جریان، موسی گفت خدایا این نور خودت بود؟ گفت لا. آیا نور دوازده امام، چهارده معصوم بود؟ گفت: لا! این نور یکی از شیعیان آخرالزمان است.[4] گفت من را از آن‌ها قرار بده؟گفت: لا!

در آخرالزمان هم نور آن شیعه تجلی می‌کند اما شرطاً شروطا أنا من شروطها. نه این‌که به هر کسی بتوان شیعه باشد،آن شیعه آخرالزمان متقی است. خدا هم می‌گوید من اعمال متقی را قبول می‌کنم، معلوم می‌شود که متقی اعمال بیهوده ندارد. در آن زمان اویس، سلمان، میثم، اباذر و شاه‌عبدالظیم‌حسنی متقی بودند. آن‌ها فقط می‌گفتند: یعسوب‌الدین، امام‌المبین، حجت خدا، وصی‌رسول‌الله، امر خدا، کسی که خدا درباره‌ی او گفته است: اگر قبولش نداشته باشی و به اندازه جن و انس عبادت کنی می‌سوزانمت[5]،«علی‌بن‌ابیطالب» است. ولایت آن‌ها مطلق بود. چرا می‌گوید اگر یکی با دین از دنیا برود ملائکه آسمان تعجب می‌کنند؟ ولایت ما مطلق نیست. کاش مطلق نبود لااقل مشابه درست نمی‌کردیم. مگر بعد از رسول‌الله مشابه درست نکردند؟! خدا هم گفت کافر و مرتدند. برای آخرالزمان هم می‌گوید اگر یکی با دین از دنیا برود ملائکه آسمان تعجب می‌کنند چون‌که شما دست از ولایت برداشته‌اید، دنیا و مردم دنیا را انتخاب کرده‌اید.

فراموش کردند ولایت را        انتخاب کردند ضلالت را

انتخابِ ضلالت یعنی دنبال خلق رفتن و انتخاب دنیا کردن! دلتان به یک حج و عمره یا زیارت امام حسین خوش است اما به دین و آیینم قسم! تمام آن‌ها بی ولایت دل‌خوشی ندارد و ناراحت‌کننده واقعیت دل است. چرا؟ چون اطاعت امر ائمه شرط است. امر آن‌ها سخاوت است، امر آن‌هاعدالت است، امر آن‌ها اینست که دستتان را جلوی خلق دراز نکنید. امام صادق می‌فرماید:«اگر دستت را جلوی کسی دراز کنی دوست ما نیستی»، نه اینکه شیعه نباشد از دوستی هم کنارش می‌زند اما روایت داریم در آخرالزمان دینشان را برای لقمه یا به هوای لقمه می‌دهند



[1] در حدیث قدسی آمده است: بنده من از من اطاعت کن تا تو را مانند خودم قرار دهم. من زنده ای هستم که نمی میرم و تو را زنده ای قرار می دهم که نمی میری. من بی نیاز هستم و فقیر نمی شوم و تو را بی نیاز قرار می دهم که فقیر نمی شوی. من هر چه را اراده کنم ایجاد می شود و تو را طوری قرار می دهم که هر چه را اراده کردی، برایت ایجاد شود.  جامع الاسرار: ص 204 ح 393 و مشارق انوار الیقین: ص 212

[2] ابراهیم دعا کرد: که خدایا مرا از شیعیان امیرالمومنین قرار بده و این خبری است که خداوند در کتاب خود به آن تصریح نموده که «و ان من شیعته لابراهیم».  بحار: ج 47 ص 66

[3] «یا دنیا قد طلقتک ثلاثاً لا رجعة فیها ابداً»: ای دنیا! من تو را سه طلاقه کردم که هیچ مراجعتی تا ابد در آن نیست. نهج البلاغه: حکمت 77

[4] بحار: ج 3 ص 224، ج 26 ص 342، بصائر الدرجات: ص 69

[5] تاریخ بغداد: ج 3 ص 122

...